خرید بک لینک

درباره سایت

yasi

امکانات وب

سلام الان سال ۱۴۰۳.۱.۲۶ هستشحدود ساعت ۳ بعدازظهر گربه ام زایمان کرد ۳ تا بچه اورد من وقتی مطالب گذشته رو خوندم واقعا برام عجیب بود که چقد بچه بودم و از شکست عشقی هایی گفته بودم که الان اصلا یادمشون نیست و اصلا عشق نبودن ، تجربه زیبایی بود با خودم با نوشته هام چیزای بزرگ و درس های بزرگی گرفتم .. همین که ما باید برای این جسم درس هایی رو یاد بگیریممن توی این صفحه ی وبلاگ اینو فهمیدم که احساسات پایدار نیستن.. من الان ۲۵ سالم شده زمانی که اینجا مینوشتم خیلی بچه تر بودم .. و الان یک زن مستقل شدم تقریبا که تنها زندگی میکنه و چقد قبلا از تنهایی میترسیدم .. خیلی ترسو بودم و الان بسیار تغییر کردم توی این سال ها با افراد متفاوت تری اشنا شدم .. ک. م اینا نقش موثری توی زندگی من داشتن !! من عمل زیاد تری رو خودم انجام دادم و واقعا راضیم از این تغییرات... و خوشحالم که الان خودم رو بیشتر زن میدونم تا سابق ..من الان فقط تنهایی رو بیشتر از هر کسه دیگه ایی حس میکنم .. امیدوارم در نوشته ی بعدی که انجام میدم مرد مورد علاقه خودم رو پیدا کرده باشم که فقط مال خودم باشه و اونو با کسی دیگری تقسیم نکنم .. چون این حس عشق منو نسبت به اون شخص نفرت میکنه ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1403 ساعت: 23:21

برای اینکه قدرت مند تر باشیباید عشق را فراموش کنیاما ما انسان ها بخاطر این اینجاییم که این حس رو از بین ببریممن برای این اینجا هستم در این بعد (بعود) اه چه سختهاز ادم هایی که دو سه روز اول بهم ابراز احساسات میکنند متنفرم دلم میخواد لهشون بکنم خب اینجا میخوام یک سری اطلاعات ثبت بکنم که بعدا یادم نره+ اینکه موجودات دیگه از تمدن های دیگه وجود دارن ما روح ها برای  تجربه اینجاییم و کارما هاناخن هام بلنده واقعا دلم تنگ شده برای اون موقعه هایی که تند تایپ میکردماه انگشتام درد گرفت الان نمیتونم سیو کنم  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:52

امروز 3اذره

و من سی مرداد به یک موجود خشک بی احترامی کردم الان خیلی پشیمونم....

شدیدا ناراحتم از دست خودم که اونو ناراحت کردم نباید اینقد شلوغش میکردم

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:52

 دی 18 امروز هست و من دیروز برای دوستم سونیا کیک خریدم و سوپرایزش کردماللان تو سال 99.10.18هستیم و من نمیدونم قراراه بوتیک بزنم یا لوازم ارایش بهداشتی یا معمار بشم یا طراح سایت یا ارایشگر؟ناخن هامم اینقد بلند شده نمیتونم مثل فلفل تایپ کنم یادش بخیر ... امیدوارم وقتی اومدم این متن رو خوندم حداقل یه شغلی رو در پیش گرفتع باشماون موجود خشک بی احساس رو هم فوش گرفتم حقش بود فضول پررو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 25 ارديبهشت 1401 ساعت: 0:52

چند سال گذشت من الان 20 سالم شده چقد تغغییرات ....الان دبگه شروین برام ذره ایی اهمیت نداره ک.وان ادم خیلی خوبیه و باعث پیشرفتم شده الان ما قرنطینه هستیم بخاطر ویروس کرونا 1398.12.25من همه چیز یادم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 7:24

98این جمله رو تونستم درک کنم اما عمل نهی.ن تو نباید حرف هایی که بهت میزنن رو باور کنی چون اونا توی لحظه اون حس رو دارن بعد دیگه ندارن....ادم های تو خالیه پر سرو صدا ...جذب چهره ی زیبات میشن چه کصشعرایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 7:24

اینم اینجا ثبت میکنم که بعد ها یادم نره

طی این همه ادم هایی که دیدم فقط س.ن منو تونست جذب کنه بعد هم که طی یک هفته از هم جدا شدیم ....

یک سری خواب های در مورد پرواز روح

و چهره ی تک چشم دیدن خودم تویی ایینه ...

چهره ی زندگی های قبلم ....

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: يکشنبه 3 فروردين 1399 ساعت: 7:24

خیلی چیزا تغییر کرده

و من فهمیدم هیچکدوم از عشقـآم واقعی نبوده

فک میکردم عاشق هـادیم اما ن َ!

گوشیمم ک همش هنگ میکنه ب فکر فلش کردنشم ک یا ایفون بخرم..

دماغمم 2 دلم که پرسینگ کنم یا ن

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 6:48

الان تو ماه ی اذریــ م 4 رومــه 20اذر تولدمه .. نمیدونم چیکار کنم روز تولدمـــ ــو شرویـــن گفـ ـت با هم باشیم من چقد زیبااااااااااااامممم میخوام برم لباس های لاکچریی بخرم . پانته ا و الهه هم باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 6:48

بوسه ایی ک قلبت را تسخیر نکند فقط دهانت را کثیف کرده

بعضی از کارایی ک میکنم دلم رو درد میاره اما مجبورم.... واسه ادامه ی زندگیم. بلکه شیک باشم

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 6:48

شرویـنو دوست دارم

الان2روزه معـــدم درد داره  نمیتونم غذا  بخورم

امروز بهم اسمس نداد. ساعت 6بهم زنگ زد 

دیدمــش من واقعا دوستش دارم

صورتمم لاغر شده اوفف  

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 3:17

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 3:17

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1397 ساعت: 3:17

سـلام به لـپ تاپه خاک خوردم ! امروز 28/12/95 هَـس این چن روزا خشن شدم... نمیدونم چرا حرفام یادم رفت.. مـثلا این وبلاگ واسه اینه ک من وقتی سنم بالا تر رفت بخونم متـن هاشو... بینی مو عمل کردم اما زیاد راضی نیستم چـون سر بالاس اما قوس نداره شاید واسه تصمیم گیری خیلی زوده... چون5.6 روزه امرووز 28/12 شنبه 18/12 عمل کردم ... __ توی اخبار شنیدم یکی 850میلیون به زندانیا کمک کرد... ک ازاد شن .. خیلی حوشحالم.. نمیدونستم اینقد ادم های خوب پیدا میشن.. خدایا مرسی ک اون یه نفرو افریدی... جمله بندیم خیلی داغونه ... پوف حاله حرف زدن ندارم.. راستش حرفم نمیاد. 2روز دیگه هم عیده دوشنبه ادامه مطلب

برچسب: مماخ, نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

تنهـا اما عاشق !

با مادرم قهرم و با نازی

امـروز نمیدونم چندومه به هر حال اردیبهتشــته :))

پــولم ندارم ناراحتم.. دپرســم

برچسب: قهر,آشتی, نویسنده: لیلا رادمنش تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

صفحه بندی